برچسب:
نویسنده: نیما زارعیان
برچسب:
نویسنده: نیما زارعیان
برچسب:
نویسنده: نیما زارعیان
برچسب:
نویسنده: نیما زارعیان
برچسب:
نویسنده: نیما زارعیان
نزدیک تر شدی به من از خویشتن ،ولی
مانند تیغ بر رگ گردن فرو مرو
چون آینه شده است دلم سنگ دل مباش
درقلب من به قصد شکستن فرو مرو
با خنجر به دست دوابروت رحم کن
برعمق چشم های تر من فرو مرو
آخر تو را برای خودت دوست دارمت
درشک بین ماندن و رفتن فرو مرو
#سید_مهدی_نژاد_هاشمی
برچسب:
نویسنده: نیما زارعیان
روح مرا شبیه به موجی به ساحلت
با دست و پای بسته ی خود بسته ای چه سود
ای قلب بی قرار به درد چه می خوری
برآنکه نیست این همه وابسته ای چه سود
کرم از درون به جان تو افتاده است و تو
مثل درخت مرده و نشکسته ای چه سود
جام شراب دست من است و بجای آن
تو به غروب یخ زده پیوسته ای چه سود
اردیبهشت را به نگاهت سپرده ام
یک آن کنار پنجره ننشسته ای چه سود
#سید_مهدی_نژاد_هاشمی
برچسب:
نویسنده: نیما زارعیان
برچسب:
نویسنده: نیما زارعیان
مرا بگیر درآغوش خویش محکم تر
اگر مرام تو بی تکیه گاه کردن نیست
مراببوس که با بوسه ات شوم گمراه
اگرچه کارتو جز سربه راه کردن نیست
چنان خوشم به خیالات تو که یک عمر است
گناه من بجز این اشتباه کردن نیست
جنون رسیده به عمری که حاصلش غیر از
هزار سال دلم را تباه کردن نیست
مرا بگیر درآغوش خود اگر قصدت
نگاه کردن ِ با بی پناه کردن نیست
#سید_مهدی_نژاد_هاشمی
برچسب:
نویسنده: نیما زارعیان
برچسب:
نویسنده: نیما زارعیان